ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 16

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

مقدسش سوزش قلب و دل بريان و چشم گريان مىطلبم ، و اخلاص در عمل و صدق نيت را از آن درگاه بلندمرتبه با صدگونه آرزو و اشتياق تقاضا مىنمايم . و اينك اين اشعار را بتقاضاى همان فاضل بزرگوار كه در صدر مرقومه اشاره بوى شد از ديوان دويم اشعار خود ( ص 290 ) در اينجا نگارش مىدهم : غزل در جواب غزلى كه آقاى فرصت قدسىزاده شيرازى ارسال داشته‌اند مرغ سحر چو دوش بناى ترانه كرد * شورى به پا ز زمزمهء عاشقانه كرد عاشق كجا دلش نطپد در هواى دوست * چون تير غمزه از پى صيدش روانه كرد خوانديم بس فسانه ز احوال عاشقان * ما را خراب حالت ايشان فسانه كرد جان و سرم فداى ره دوستى كه او * روز الست در دل عشاق خانه كرد يك جلوه كرد و بر دل جملگى ز دست * عرفان خود بهانه همى زان ميانه كرد عالم ز پا فتاده و عجب نيست زان كه يار * تارى جدا ز موى سر خود به شانه كرد قربان حضرتش بنما جان و مال خويش * لايق اگر سر تو بدان آستانه كرد سرتاسر زمين و زمان جمله پرصدا است * ز آوازه‌اى كه دوست ببانگ چغانه كرد عشق ترا اگرچه داشت بسى ليكن از ازل * بر تير غمزه قلب مرا خوش نشانه كرد صد شكر كو چو كرد نواى طرب بلند * مرغ محبتش بدلم آشيانه كرد فرصت مده ز دست معلم چو حق ترا * نعمت بداد و بار امانت به شانه كرد خوش باش چونكه گوهر عشقش ترا بجاست * غارت هرآنچه دزد گهر زين خزانه كرد تمت . عن‌قريب است كه از ما اثرى باقى نيست . حرره اقل الفقراء محمد على بن زين العابدين معلم حبيب‌آبادى برخوارى اصفهانى عفى اللّه عن جرائمه . بتاريخ عصر روز جمعه چهاردهم ماه ربيع المولود سنه 1379 هجرى قمرى مطابق 26 شهريورماه باستانى سال 1338 شمسى